۱۳۸۷ بهمن ۱۱, جمعه

کیهان شناختی


بخش نخست – از" ِمه بانگ "، تا ابدیت
هدف کیهان شناختی این است که بگویدعالم در بزرگترین مقیاس قابل رویت چه ماهیتی دارد و سپس توضیح دهد که چگونه به شکل کنونی در آمده است . این شاخه از دانش ، که سال ها آن را نوعی فلسفه بافی بر پایه ی معدودی مشاهدات پراکنده تلقی می کردند و جدی نمی گرفتند درپنجاه سال اخیر تحول چشمگیری یافته و پیکره ای گریز نا پذیر از دانش شده که در بر دارنده ی اطلاعات بسیار غنی است و با پیشگامه ترین تحولات در فیزیک ذرات و فیزیک هسته ای گره خورده است.
در این شاخه ی علمی ، با بکار گیری انواع تلسکوپ و ابزارهای اندازه گیری و کامپیوترهای مرتبط با آن ، تابش های فوق العاده ضعیف – جریان انرژی بر آمده از ذرات زیر اتمی که شامل امواج رادیویی، میکروموج ها، پرنوهای فروسرخ،نور مریی،پرتوی ایکس و پرتوهای گاما- مواد بسیار دور ، تقویت می شوندو مورد تحلیل قرار می گیرند. اکنون می توان تعداد، اندازه ی ظاهری و شارهای تابش کهکشا نهاو شبه ستاره های دور دست را تا فاصله های غیر قابل تصور رصد کرد.هنگامی که این یافته ها با نظریه های فیزیکی(یعنی قوانین ریاضی نشان دهنده ی چگونگی رفتار ماده و تابش) تلفیق می شود ، حاصلی بدست می آید که کمتر دانشمندی در یک قرن پیش می توانست امکان پذیر بودن آن را باور کند.یک" مدل فیزیکی استاندارد" کیهان شناختی، مدلی است جامع که ما را به نخستین ثانیه های وجود عالم باز می گرداند.به آن زمانی که هسته ی اتم شکل گرفت . حتی وعده داده می شود که در عرصه ی حدس و گمان ِ علمی چه بسا بتوان تا خود ِ آستانه ی خلقت هم به عقب رفت.اکنون ساختار اصلی عالم مرئی در عظیم ترین اندازه ی خور به خوبی درک شده است : در این عالم ، نواحی وسیعی ار فضای خالی وجود دارد که خوشه هایی از کهکشانها خود مجموعه ای پویا از حدود 100 میلیارد ستاره است که در میان غبار و گاز پراکنده اند.
افزون بر این ، حرکن بنیادین کیهان نیز شناخته شده است : انبساط هم شکل این خوشه های کهکشان ها که فاصله ی میان آنها به طور مساوی در همه جهات در حال افزایش است . این حرکت گویای آن است که هرچه بیشتر به گذشته باز گردیم با چگالی و دمای بیشتر ماده و تابش مواجه می شویم ؛تا آنجا که در لحظه ای خاص ( که حرارت در منتهای درج است )ماده و تابش بطور تنگاتنگ با یکدیگر جفت هستنسد .ارزیابی هایی که از مشاء این انبساط به عمل آمده نشان می دهد که آغاز آن به حدود 10 میلیارد سال پیش است. در حرارت فوق العاده زیا داین لحظه ی آغازین ( بیش از یک میلیارد درجه سانتی گراد )، ماده فقط بصورت ابتدای ترین ذرات و در تعادل با تابش وجود داشت . هیچ ساختار پیچیده تری نمی توانست زیر ضربات تابش و در آن درجه ی حرارت باقی بماند.امل با منبسط و سرد شدن عالم ، به تدریج امکان شکل گیری واحدهای بزرگتر و پیچیده تر ماده فراهم آمد: پیش از همه ، در اولین ثانیه کیهانی ، پروتون ها و نوترون ها از کوارک ها پدید آمد، و بدین ترتیب اصلی ترین واحد ماده که تا کنون شناخته شده به وجود آمد. سپس تنها چند دقیقه بعد از آغاز عالم ، این پروتون ها و نوترون ها در فرآیندی موسوم به – شکل گیری هسته ِ اتمهای بزرگتر از هیدروژن- بهم پیوستند و هسته اتمهای سبک را تشکیل دادند.
حدود 300 هزار سال بعد ،با بهم پیوستن این هسته ها و الکترون ها، اتمهای کامل ساخته شدند -به این دوره دوره ی "بازترکیب" می گویند-. با این رویداد، تابش که پیشتر در دام الکترونهای شناور اسیر بود توانست از ماده جدا شود و آزادانه تا فاصله ی هزاران میلیون سال نوری جریان یابد ، که از آن زمان تا کنون به سبب انبساط ، عالم سرد و سردتر شده تا آنجا که از دمای 3000 درجه ی کلوین در لحظه ی انتشار به 75/2 درجه ی کلوین (270 درجه ی سانتی گراد)رسیده است .این تابش ، که به آن تابش پس زمینه میکروموج کیهانی می گویند، بهترین نقشه ای را که اکنون از عالم آغازین در اختیار داریم ، برای ما فراهم می کند.
...

۱۳۸۷ بهمن ۱۰, پنجشنبه

قایق های بی بادبان


قایقی سپید تن ، سبکبال و لرزان، بر آبراهه ای که از گل ولای ، سنگین است و خا کستری ، روان است ؛ در بندرگاههای بین راه ، چند بار پهلو گرفته و پس از چرخیدن بدور خود ، دوباره راه از سر گرفته است. خرده سنگهای ریز ودرشت و سنگریزه های شکم رود ،پرهیاهو و آوازخوانند. آبراهه راه ِ کویر پست در پیش رو دارد؛ از بلند توچال آمده است.
پیش تر،پیش قراولان بهار،نیز از این آبراهه ره کویر گرفتند ورفتند.آنها،جزیره های کوچک سرسبز آمده از سفره ی هفت سین نوروزی بودند که به "نیت خوش"،در سیزدهمین روز از بهار،یه رودسپرده شدند.
بوقت تابستان،آبراهه کم توان است وباریک اندام؛ وقایق ها ی سبز تن ِروان در آن،ازهندوانه ی دونیم شده است که مغزش را تراشیده و سبکبا لش کرده اند،تا به آسانی ره کویر پیش گیرد.
قایق ها ی سبکبا ل وبا دبا ن برافراشته را در تمامی فصول بر روی آبراهه ،می توان دید.گاهی به وفور و زما نی کم. این کرجی ها ی سپید جامه ِ شکننده و سبکبا ل، از مطبخ "غذای نذری"،به مردم پیشکش شده آمده اند.قبول باشد؛که هست.
گاهشمار زما ن را درهمین قایق های بی بادبان ِ رقصان در آبراهه ای که نام امروزی "کانال" داردبروشنی می توان دید .واین،همه ِ آوردها ی آبراهه نیست !
رضا تابان – دی ماه 1387

۱۳۸۷ بهمن ۹, چهارشنبه

زایمان




ابری بازیگوش و رقصا ن از دورها می آید و از دامن ِ چین دار البرز کوه بالا می رود. ستیغ ِ بلند "توچا ل"، راه بر او می بندد؛ بر گردقله، نیم چرخی می زند. ابر، باردارست ودردزایمان برتن. دامن ِ هموار می جوید و نمی یابد. شیارهای یال جنوبی توچا ل را در زیر پا دارد؛ آبریزهای: کن، حصارک، فرحزاد، درکه، ولنجک، دربند، گلابدره، منظریه، دارآباد، سرخه حصار، در جهت گردش عقربه های ساعت بدور سرش می چرخند.دل آشوبه دارد. تهران در گرد ِ آمده از کویروغبار ِبرخاسته ازشهر پنهان است. کاکل ساختما نهای بلندرا می بیند و بزرگراهها را چون کلاف ِ افتاده بر زمین . لایه ی اسفنجی و جاذب آب ، در پوسته ِ نازک سیلابدشت تهران را تراشیده و هموارش کرده وساختمانهای نا همگون بر آن کاشته اند.
مسیل ِ بر جای مانده از بارشهای زودگذر و پرتوان ِ دیروز را آنقدر تنگ وباریک می یابد که توان گذر سیلاب ناشی از زایش ناگهانی- سزارین- در آنها نیست؛ آبراهه ها را با بتون مصلح عقیم کرده اند.
چرخشی دوباره بر گرد ِ "بلند توچا ل"، برای یافتن آبراهه ای که در صورت "پاره شدن ِ کیسه ی آب"، و رها شدن ناکهانی سیلاب ،کمتر فاجعه بیافریند را بی فایده دید. درد شدت یافته است. رگبارهای شدید ِکوتاه مدت دهه های گذشته از مقابلش رژه می روند:
_ دو شنبه روز 17 اردیبهشت ماه سا ل 1246 خورشیدی، هنگامی که تهران در تابستان 80000 و در زمستان 120000تن جمعیت داشت ، سیلابی سترگ تهران را فراگرفت. نزدیک 120 خانه ویران شد و مردمان زیادی جان خود را از دست دادند.
_ تیرماه سا ل 1316 خورشیدی،در تهران 22 میلیمترباران بارید وسیل معروف امامزاده داود را سبب گردید .
_رگبار شدید چهارم مرداد ماه سا ل 1366 در حوضه های آبریز : گلابدره ،جعفر آباد و اوسون ، جان بیش از 300 تن را گرفت و زیان های زیادی به مردم تهران وارد کرد.
...
ابر بازیگوش ِ باردار چاره را در زایش در حال چرخیدن بدور قله ِ توچا ل بر یا ل جنوبی می یابد .آبی پاک و روشن بر دامن گلدار چین در چین مادر، در شیارها می دود.چشمه ها،بارورمی شوند.
رضا تابان – بهمن 1387

۱۳۸۷ بهمن ۷, دوشنبه

بخش چهاردهم -بخش پایانی- از گزارش سفر سه روزه







امروزبه زحمت می شد کسی را دید ؛ وقتی در کنارقلعه ی قدیمی ایستادم ، در دورها، دو نفر دیده می شدند .
قلعه ِده که قسمت اعظمش ویران است ، تنها جای دیدنی جندق است .این قلعه عبارت است از یک چهاردیواری که در هر گوشه اش برجی دارد . این قلعه یک دروازه دارد و در مجموع منظره ای دارد کاملا اسلامی و آسیایی، که جالب است . پایه ی دیوارها از سنگ ساخته شده است و جز این ، بقیه دیواره از خشت ساخته شده است . وقتی از عمر قلعه پرسیدم جواب دادند که آنرا انوشیروان بزرگ ساخته است . پادشاهی که از سال 531 تا 578 با قدرت و دادگری در ایران حکومت کرده است . هرچه باشد ، به هر حا ل از حالت قلعه و سبک ساختمان بر می آید که خیلی قدیمی است ؛ و با اطمینان می توان گفت که جندق دست کم همان قدر عمر دارد که این قلعه. اگر هم این قلعه بیشتر از چند سا ل عمر نداشت ، دیوارهایش این دلیل گویا را بیان می کنند که اهمیت این حوالی پیشترها ، بیشتر از امروز بوده است و راهی که از میان کویر به سمت شما ل می رود ، نگهبانی و استحکامات خوبی لازم داشته است .
در قسمت غرب جندق کوهستان کوچکی قرار دارد که کوه برنج نامیده می شود و ظاهرا مس دارد .البته این فلز قیمتی استخراج نمی شود، چون در اینجا کسی اژ آن سر در نمی آورد ؛ 23 دهکده ی کوچک و کم اهمیت به حوزه ی جندق تعلق دارد که تقریبا همه در جنوب ده اصلی قرار دارند .
در جندق هم با اطمینان بمن گفتند که این موقع از سا ل باد جنوب شرقی باران زا است درحالی که باد غربی آسمان را صاف می کند .
...
... در راه کوتاهی که پشت سر گذاشتیم ، تعداد زیادی اسکلت شتر دیدیم ، که پس از طی تما م کویر ، با اینکه بآسانی امکان نجاتشان می رفته است ، یارای رسیدن به جندق را که در نزدیکی بود نداشته اند .گویی این اسکلت ها جان داشتند و علی مراد گفت : شتر هایی که در این کویر جا گذاشته می شوند ، معمولا در حا لت نشسته روی زانوان شان می میمرند . آنها سرشان را بلند می کنند و گردنشان را به طرف جلو می دهند و بطور عجیبی از دراز کشیدن بدشان می آید . شاید غریزه شان به آنها می گوید ، که اگر دراز بکشند ، دیگر قادربه نشستن نخواهند بود و به گل سمج خواهند چسبید .
...
بزودی در مغرب ، در آن پشت ، آخرین مظاهر نور خاموش می شود . پرده افتاده است . شب ما را میان دیوارهای تنگ خود می گیرد . افق که بینهایت دور بود و همین چند لحظه پیش ، مانند دریایی بچشم می خورد ، در هم می پیجد و در تاریکی بلعیده می شود .هیکل شتر ها دیگر مشخص نیست .صدای جاودانه ی زنگ شترها می آید .
گویی در تاریکی کویر ، کاروان همواره در مرکز زمین قرار دارد . ساربان ها دو باره از شترهایشان بالا می روند تا بخوابند .به زودی صدای نفس بلند و یکنواخت آنها شنیده می شود .
...
با د، نفس "هدین"، را که بیش از صد سا ل است در کویرمی دود بمن می دوزد:
" خوشبختانه موفق شدم از میان کویر مرکزی ایران بسلامت بگذرم . سفری سخت و خسته کننده ؛ من در بخش پایانی سفرم آموختم که توصیف مردم ، از خطر هایی که وجود دارد ، اصلا مبالغه آمیزنیست"

...
خورشید تازه برخاسته ، در افق بالا آمد ؛ رنگ ها صاف اند و خط ها ، همه تابان .
در هوای آرام و پاک صبگاهی ، صدا ها تا دورها ، می دود. آهنگ زنگوله های آویزان بر گردن مواج شترها ، دلنواز است .
...
برگ های مچاله شده ی سفرنامه ی "هدین سون"، از دستم گریخت . باد آن را با خود برد . و واپسین کاروانسالار پیر قلعه ی جندق نیز از دستم گریخت . آیا در آغوش پیر سنگ "دره انار "، آرام یافت ؟

رضا تابان
آذر ماه هشتاد وهفت











بخش سیزدهم از گزارش سفر سه روزه


ایرانی ها در جندق این احساس را دارند که در ساحل دریا زندگی می کنند . بنا بروایت ، کویر در زمان نوشیروان ، یعنی 1350 سال پیش ، دریاچه ی بزرگی بوده است . در سمت غربی این دریاچه رود یزرگی به نام "قارا چای"، که از همدان وساوه می آید به دریا می پیوست . حتی در این روایت حقیقتی نهفته است ، مسافری که از کویر می گذرد ، نا خود آگاه این برداشت را دارد که کویر دریایی گم شده است .
اها لی جندق تاکید کردند که 200 سا ل پیش ، راه مستقیمی از جندق به سمنا ن می رفته است ؛ البته این راه حالا کاملا پاک شده است .
تابستانها ، هوا در جندق گرم است ، اما مثل خور یا طبس سوزان نیست . از بادگیرها یی که در پشت بام بسیاری از خانه ها به چشم می خورد معلوم است که در اینجا هم گرما می تواند حسابی خودش را نشان بدهد .این بادگیرهابرجهای چهارگوشی با شکاف های عمودی شکلی هستند .
خیابان هاوکوچه های جندق واقعا چیزی برای عرضه کردن ندارند .این خیابان ها و کوچه ها ، راهروها و گذرهای باریک دو متری هستند، در میان دیوارهایی به بلندی دو تا سه متر . این دیوارها را برای محافظت باغها و خانه ها ساخته اند . پنجره ها به کوچه باز نمی شود . داخل خانه ها با حسادت از چشم دنیا پنهان می شود .
دو تا مسجد کوچک با گنبد ها ی خاکستری رنگ خود منتهای کوشش خود را می کنند تا در میان مجتمع خانه های کم اهمیت ، کمی جلو داشته باشند .در این جا مثل کویر ، همه چیز زرد و خاکستری است . در قسمت جنوبی ده گورستان قرار دارد ؛ با گورهای ساده و خاکی .
در این جا کاروانسرایی وجود ندارد ، فقط خرابه های یک آسایشگاه کاروانی به چشم می خورد، و بازرگانان مسافر که با شترهایشان به این ده می آیند ، خارج از ده ، در محل بزرگی اتراق می کنند . یک میدان بزرگ هم وجود دارد .
...

بخش دوازدهم از گزارش سفر سه روزه


... در سمت راست ، در یک دره ی بزرگ ، بستر رودخا نه ای با پله ها ی کاملا مشخص پیدا می شود ، که با پیچ تندی به سوی شما ل می پیجد و به طرف جندق سرازیر می شود. از اینجا قناتی که آب جندق را تامین می کند شروع می شود .
در حاشیه ی جنوبی جندق ، چادرها یمان را بر پا می کنیم . جندق دهکده ی بزرگی است که ماننداطراف خود زرد رنگ و بایر است .
روز 28 ژانویه – هشتم ماه بهمن 1285 خورشیدی- با 5/5 درجه زیر صفر در شب ، هوا صاف بود . طبق معمول از چند نفر مطلع در باره ی اوضاع واحوال ده و جغرافیا ی این حوالی و راهها پرسیدم .
عا لی ترین مقام اداری جندق با کارمندی است که عنوان "کلانتر"، دارد و مستقیما تحت سرپرستی نایب حاکم خور قرار دارد ، که خود ِ این نایب حاکم ، تحت نظر حاکم سمنا ن است . با اینکه کویر مرز کاملا طبیعی بین آنها درست می کند ، با این همه ، جندق تابع سمنان است . این ده در حدود 250 خانه دارد و جمعیتش بین 800 تا 1000 نفر است . ارتفاع جندق از سطح دریا 998 متر است .
محصول جندق هندوانه ، انگور ، انار، سیب ، گلابی، زردآلو ، انجیر و توت ، چغندر سرخ و سفید ، پیاز، سبزی ، گندم، جو ، ارزن و پنبه است . علاوه بر این ها ساکنین جندق به کار دامداری و حمل ونقل کالا هم می پردازند . این ده 3000 گوسفند ، 600 شتر و تعدادی خر وقاطر و فقط یک اسب دارد . در این جا از گاو خبری نیست . اما در همه ی خانه ها مرغ و خروس نگهداری می شود . بیشتر شتر ها در زمستان بیکارند و در غیر اینصورت در خدمت کاروان ها، به شیراز ، یزد، شاهرود، تهران ، سبزوار، مشهد، اصفهان و طبس می روند .از جندق تقریبا هر روز کاروانی حرکت می کند ، تا از کویر بگذرد .و در بیشتر مواقع روزی در حدود 100 تا 200 شتر در حا ل رفت و آمد هستند .
کاروان هایی که به طرف شما ل می روند بارشا ن معمولا پارچه، پنبه و پشم ، چا ی هندی، حناو سایر رنگها،دارچین، فلفل و ادویه و از این قبیل است . کاروان ها یی که در جهت مخالف حرکت می کنند شکر، نفت، روغن، پارچه ها ی روسی، آهن و سایر لوازم بقالی به یزد می برند . خلاصه اینکه جندق گره و ایستگاه استراحت یک راه کاروانروی تسبتا بزرگ بین شما ل و جنوب ایران است .
جندق با یک راه 17 فرسخی به "خور"، مربوط می شود . راه جندق به خور از ه هکده ها ی : پیش گزو ،چاه نو ، سر گدار و عباس آباد می گذرد .
کاروانی که بطرق شما ل می رود ، معمولا یکی دو روز در جندق استراحت می کند ، و وقتی حرکت می کند ، که هوا خوب باشد . اما همین که حرکت کرد شتاب می کند .

بخش یازدهم از گزارش سفر سه روزه


کاروان ما راه رفته به "خور"، را باز می یابد و به سوی باختر بر می گردیم؛ دگر بار این بار در روشنایی نیمروز ، از فرخی ، چاه ملک رد می شویم و به دو راهی جندق می رسیم ؛ به شمل می چرخیم و به "جندق" ، می رسیم.
در دفتر کار شهردار جندق هستیم ؛ بوقت 25 دقیقه رفته از نیمروز ِ دوشنبه ای که یازده روز از ماه آذر 87 آمد ورفت.
شهردار، به نرمی پذیرایمان است، در نگاهش تردید می خوانم . بزودی در می یابم که در تصادفی از پیش تدارک دیده شده ، یک چشم ا زدست داده است .
شهردار از قدمت "جندق"، می گوید که زمان حضرت محمد (ص) بر می گردد؛ می گوید : وقتی حضرت مبعوث شدند ، چهار نفر از جندق به دیدارشان رفتند و قالیچه ای ابریشمین پیشکش نمودند و ایشان را دعوت به دیا ر خود نمودند .
شهردار می گوید که جندق یا "جن دق"، زندان نوشیروان بوده و آخر راه . تبعید شدگان را به اینجا می فرستادند، که راه برون رفتی نبود.
شهردار می گوید که امروزه جندق حدود 5000 نفر جمعیت دارد ودارای شاید تنها قلعه ای است که هم اکنون بخشی از آن مسکونی است . او از کم آبی می گوید که مردم را ناگزیر به مهاجرت به سرزمین های دور و نزدیک کرده است.
شهردار از درختی کهن در این سرزمین سخن می گوید که سنی 800 ساله داشت و قطر برابر سینه ای مساوی 80/1 متر. سرمای سخت سالی که رفت -1386 خورشیدی- ، با چند روز وشب یخ بندان،این درخت از خواب زمستان چشم نگشود .درهم شد ورفت .