۱۳۸۷ بهمن ۳, پنجشنبه

بخش سوم از گزارش سفر سه روزه


کاروان "هدین"، ده روزی است که در راه است ؛ بیستمین روز از ماه دی 1285 خورشیدی است .مهی که غلیظ تر از هر روز است ، کویر را پوشانده است . هیچ اشعه ای از خورشید قادر نیست که به لایه های بهم فشرده ی مه نفوذ کند .بیشتر روز رنگ غروب دارد و تقریبا در فاصله ی 200 متری ، همه چیز نا پیدا است .
ناگهان کاروانی که 13 نفر شتر و دو ساربان دارد از مه بیرون می آید و با فاصله ای اندک از کنار کاروان "هدین "، رد می شود . کاروانیان چیزی برای گفتن ندارند ؛ ماتتد دو کشتی در دریا ، بدون دادن علامت از کنار هم می گذرند و در مه ، از چشم هم پنها ن شدند .
در روز بیست و دوم نیز مه آنچنا ن فشرده بود که حتی تپه های کوچک ، در دریا ی مه گم شده بودند . ساعت نیم بعدازظهر ، برف ریز و متراکمی شروع به باریدن کرد . درجه ی سرما هوا کمی بالاتر از صفر بود .
روز بعد مه همچنا ن غلیظ و غیر قابل نفوذ بود ؛ وقتی میرزا طبق معمول با منقل آتش وارد چادر شد و وسایل شستشوی او را آماده ساخت از او پرسید : آیا صلاح است که امروز حرکت بکنیم ؟
شب سی دی ماه ؛ سرما 9/4 درجه زیر صفراست . کاروانیا ن مثل روزی که رفت بسوی جنوب می روند و بآرامی از بر آمدگی سرخ رنگی که از سنگها ی آذرین است بالا می روند. پس از نیم ساعت ، به جاده ی "عشین" می رسند .دهکده ی انارک در پشت این کوه است .
...
"هدین "، و کاروانیا نش پس از بیست روز راه ، به بلندیها ی عشین می رسند و کوه "دره انار"، را با نگاه به جنوب در پیش رو دارند ؛ اما کاروان ما ، پس از هفت ساعت چرخیدن و لغزیدن ، سر خوردن و در جا زدن در زما ن و مکا ن، از پا ی گرد گرفته"توچال" ،به پا ی روشن جنوبی "دره انار" ، رسیده ایم . چنگ در دامن "انارک"، می اندازیم . انارک ، در پا ی پیر سنگ 570 میلیون سا له ِ ایرانزمین ، به نرمی آرمیده است .
...
شاید برجسته ترین نکته ی نظریه ی نسبیت ، انکار اندیشه ی زما ن است ؛ اندیشه ای که از زما نی که انسا ن پدید آمد و فکر کرد و اندیشید ، همواره با او بوده است .
"هدین "، در یکصد سا ل پیش از امروز ، به آهستگی بسوی " کویر بزرگ ایران"،شتافت ؛ بیست روز راه رفت و شب ها اتراق نمود تا به پای کوه انارک رسید و ما ، پس از حدودهفت ساعت به انارک رسیدیم . – زمان برای ما کوتاهتر شد . اکر با هواپیما به انارک می رفتیم ، زما ن بازهم کوتاهتر می شد . با سرعت نور در فردا و سریعتر از نور در پس فردا، قبل از ترک تهران ، باز گشته بودیم - ...
دیروز، فقط خاطره ی امروز است و فردا ، رویا ی امروز .
...
در هوای آرام و پاک صبحگاهی ، صدا، تا دور ها می دود . آهنگ زنگوله های آویزان بر گردن مواج شترها، دلنواز است .
خورشید برخاست وبالا آمد . شب رفت . رنگ ها همه صاف . وخط ها، همه تا با ن .
کاروانیا ن رو به خورشید دارند . آخرین شتر کاروان ، یکی از بزرگترین زنگوله را بر گردن دارد ؛ و این نوای زنگ ، قدم ها ی شمرده ی شترها را با صدای بم و خفته ، همراهی می کند . شتر سر گروه ، بزرگترین و قوی ترین شتر نر کاروان است . کسی افسارش را بدست ندارد . کاروانسالار درپشت سرش گام بر می دارد . هر از چندی شتر سر گروه، با شکوه و سر افرازی ، سرش را بسویی بر می گرداند و با نگاه بی تفاوت یک دیکتاتور ، چشما ن درشت قهوه ای اش را به دور دست ها می دوذد و از کویر سا ن می بیند ؛ گویی کاروانیا ن را تحقیر می کند ؛ اگر چه ، نشانی از خود خواهی در او نیست .
"هدین"، روی وسیله ی مطمئن خود تلو تلو می خورد ؛ گویی افکارش به سرزمین خیالات کشانده شده است . صفحه ی کاغذی در جلویش دارد و دیده ها را در آن ثبت می کند .همراهانش در حالی که چرت می زنند ، روی شتر ها یشا ن این ور وآن ور می شوند . هرازگاهی چپقی روشن می شود و دود آبی توتون، دور کلاه پوستی سواران ِ خواب آ لود جمع می شود . وقت ناشتایی است و دو باره همه سرحال می شوند. مشهدی عباس در حین حرکت بین همکاران آب و نان تقسیم می کند و به شتر ها آب می دهد . این تنبل ها حتی پیاده نمی شوند ، بلکه همچنا ن که روی شتر می رانند ، صبحا نه شا ن را می خورند .
...

۱۳۸۷ بهمن ۲, چهارشنبه

بخش دوم از گزارش سفر سه روزه


در منظریه راه دو نیم شد . به قم رسید یم و راه کاشا ن در پیش گرفتیم . راه از کناره ی باختری دریاچه ی نمک کاشا ن می رود . ناصریه ، شور آب، سن سن، مشکان ، طاهر آ باد ، از جلوی چشم ها ی ما ن می دوند . به سوی نطنز می چرخیم و این بار تابلوها ی" عصا قورت داده" و در زمین کاشته شده را سان می بینیم : خرم دشت ، شادمان،چاله قره،ده زیره و دو راهی میلاجرد ؛راه بشما ل خاور می پیچد . و این روستا ی "موغار "، است که راه ورود به کویر "دق سرخ"،را بروی ما می بندد. اجازه ی ورود نمی دهد ؛ بی دعوت آمده ایم . افسوس ؛اصراری هم نیست . همراها ن کارشناسم این شوق دیدار ندارند .
بسوی مهاباد می رویم ؛ به تندی وهمره باد . پس از " سها میه"، این اردستان است . فرصت چشمک زدن هم نیست . چه رسد نیم نگاهی به شهر دوختن . " کاروانسالار"، ما فرما ن در دست دارد و پای بر رکا ب می فشارد . نائین را می خواهیم و بس ؛ در آنجا ، کارشناسی آمده از دامغان ، چشم بدیدار ما دارد. شتا ب باید داشت . کاروانیان آرمیده در کاروان ، در رویا ی خود می چرخند . کسی چیزی نمی گوید .آیا خواب نا تمام مانده ی شبی که رفت را بخود چسبانده اند ؟ نمیدانم .
پاسگاه "ظفر قند"، راه بر ما می بندد؛ بارنامه می خواهند؟ ما که بارنامه نداریم . شاید نامه های شهرداری ها یی که ما را بخود خوانده اند ، بارنامه ی ماست . این را هم نمیدانم .
"پسر بچه ی سربازی"، ریز استخوان که کلاهِ ِ بافته ی مادر را تا روی ابرو، بسر فرو برده و "کفگیری "، با علامت "ایست"، دردست دارد فرما ن توقف می دهد . کاروان ما می ایستد ."کاروانسالار"، شیشه ی اتومبیل را پائین می کشد .جوانک نگاهی به ما می اندازد . بازی اش می گیرد می گوید : چراغها را روشن کن ". فرمانده اوست . فرمان باید برد . در دل می گویم " بابا ، ما آدم ها ی معمولی که نیستیم ؛ کارشناسیم! مگر نه اینکه در راه ، تمامی تابلوها ی شهر وده ، در پای رکابمان خبردار ایستادند و ما از آنها سان دیدیم و رژه رفتند . جرات معرفی در خود نمی بینم ؛ سمت نمایندگی از جمع کاروانیان ندارم . "چراغها را روشن کن ". چراغا ی اتومبیل روشن می شود . این دستور بازرسی است و باید اجرا کرد . هوا روشن است و تا سیاهی شب کویر، راه درازی باید رفت . جوانک می گوید :" نور بالا . : نور چراغها تنظیم نیست ". عجب مهارتی . از کارشناس پنداشتن خود شرمنده می شوم . چه خوب که خود و همسفرها ی کاروان را معرفی نکردم . کاروانسالار ما می گوید : این را به "ایران خودرو " باید گفت . جوانک کفگیر بدست را این گستاخی پدر خوش نمی آید . فرمان اتراق کاروان می دهد . پیاده می شویم .باد شیهه می کشد . سوزناک است . و من ، "کلاه"، بر سر چسبانده ام . نه چون آن سرباز؛ و شالی بدورگردن – چون کراوات- گره زده ام . جوان رو به من می گوید : بچه ی کجا یی حاجی؟ خنده ام را در دل می چرخانم و نگاهی از سر تا پایش می اندازم و از این همه استعداد هنر پیشگی اش ، لذت می برم . رو به دیگر کاروانیان می گوید " تیریپ جوان می زنه ." چیزی دستگیرم نمی شود .اجازه ی مرخصی می دهد . پرده پائین می افتد . راه می افتیم . چند ده متر جلوتر از پاسگاه بر تا بلویی با زمینه ی سبز رنگ ، با خط خوش ، می خوانم : " بابا منتظرت هستیم ، سلامت بر گرد! تابلو، بی حرکت ، در آماده باش کامل ، بر زمین میخکوب است . این پیام پسرک سرباز در من می نشیند وگویی اینبار چیزی می فهمم. ...


کاروان "هدین"، را که مرد ها از بار سنگین ، بارویی درست کرده و در میان آن ، زیر پالتوشان در کنار آتش خوابیده اند را می بینم ؛ بیرون این بارو ، شتر ها ، دو دایره ی کاملا فشرده درست کرده اند تا همدیگر را گرم کنند . در میا نشا ن روی یک تکه کرباس ، مقداری کاه ، انباشته شده است ، که تقریبا از برف پوشانده شده است . شدت سرما منها ی 14 درجه است . مه غلیظی همه جا پهن است . این هشتمین اتراق کاروان است . هشت روز است که از تهران بار سفر بسته و در راه اند .
...
کاروان ما ، از نیستانک و علی آباد چون گرد باد می گذرد و فقط اشباحی در من می ماند و بس . به نائین رسیده ایم . روز دارد دو نیم می شود .کاروانسالار ، در پی رسیدن به مردی است که در نیمه ی شبی که رفت از دیار خود – دامغان – رو به جنوب شتافت تا به جمع ما بپیوندد . او در شهر، ایستاده در کنار اتاقک تلفن عمومی میدان خروجی نائین ، چشم بما دارد . بهم رسیدیم . و اینک موج بر آمده از افتادن پنج پاره سنگ درآب ؛ و بازگشت و در هم شدن آن . کاروانیان هر یک لقمه ای در اندازه ی خود از خوان گسترده ی کاروانسالار بر می گیرند و با قدم ها ی تند ِ بی اختیار ، از هم دور می شوند . چون موج برخاسته ار افتادن سنگ در آب . کاروانیان ، دست برگوش ، با خود سخن می گویند !
با شتاب ، بار می بندیم به سوی شما ل باختر ؛ از میان "کویر سیاه کوه "، و کویر "دق سرخ"، به تندی رد می شویم . این بار به "دق سرخ"، چشمک می زنم . کاروانیان چشم به "انارک "، دوخته اند از روستای "محمدی"، که امروز به نائین چسبیده است به "چاه فارسی"، و از آنجا به ایستگاه راه آهن نائین می رسیم . و می گذریم . یکشنبه روز دهم ماه آذر را پشت سر انداخته و رها شده ایم .
...
به تماشا ی نهشته ها ی آبرفتی جوان و پیر ، چشم بهر سو می گردانم . این رسوبات ِ از هم رها ، بیشتر از شن هستند وغالبا "گچ" با خود دارند . ایستگا ه راه آهن ، بر همین نهشته ها ی چوان ، خود را پهن کرده است . زمینی هموار و گلی به پهنا ی حدود دو کیلومتر را در پیش قدم ها ی اتومبیل می بینم . سوار بر همین نهشته ها ، تا انارک ، سر میخوریم. به انارک پرت می شویم از نائین تا انارک را یک ساعته آمده ایم از دیدار اردستان محروم شدیم هوا ابری بود و دور دست ها پنها ن درآن. ستیغی بلند راه را بر ما می بندد . فرصت فشردن دست ِ نهشته ها ی پیر و جوانی که ما را سوار بر خود تا اینجا رساندند ، نیست . افسوس .
انارک ، تکیه بر سنگ ها ی دگرگون شده دارد . این بلند پیر را "دره انار "، نا م داده اند.چرا؟ این را هم نمیدانم .

بخش یک از گزارش سفر سه روزه


این سفری بود به کرانه ی دریا ، گرچه می دانستم گوهر دریاست از ساحل نها ن ؛ پذیرا شدم:
به شوق دیدار با " فرونشست کویر ایران (1) از پای بلند " توچا ل"، بر خاستیم و به سوی خورشید، که چا ک پیراهن سیاه شب را از هم می درید ، شتافتیم .
از کهریزک، حسن آباد،و علی آبادمی گذریم . راه از کناره ی باختری دریاچه نمک ِ "حوض سلطان"،می رود. مقاله ی ناصرالدین شاه قاجار در مورد این دریاچه در من باز می شود ؛ با این کلمات: "... دریاچه ای که بین تهران وقم قرار دارد ، دریاچه ی ساوه است که در تاریخ به آن اشاره می شود ، که 1357 سال پیش ، در روز تولد حضرت محمد( ص) ، خشک شد ."
این روایت بگونه ای دیگر در دوشنبه روز یازده آذرماه 1387 – در همین سفر سه روزه – از زبان شهردارجندق ، بیان شد :"... بوقت تولد حضرت محمد (ص) ، سه اتفاق مهم رخ داد:
_ نخست آتشکده ی پارس خاموش شد .
_سپس طاق کسری مدائن ترک برداشت .
_ و سرانجام دریای کویر خشک شد .
...
کاروانی نیز در 102 سال پیش ، در دوازدهمین روز از ماه دی سال 1285 خورشیدی – اول ماه ژانویه ی سال 1906 میلادی- از تهران به نیت کویر ، بار سفر می بند :
وقتی خورشید ، روبند شب را به کنار کشید و رخ بر نمود ، کاروان" سون آندرس فون هدین"(2) پیش تر از خواب برخاسته و در تدارک سفر بود . شترها نیز آماده بودند .
...
هیچ سیاحی حتی مارکوپولو – به اندازه هدین – نغمه ی جاودانه ی " پنبه دانه ، کاه، کاه" را در آهنگ دلنشین زنگ شتر نشنید . "هدین "، ماهها و سال ها بر پشت شتر در کوره راهها ی ایران زمین ، هزاران کیلومتر را پیمود . از شنیده ها و دیده ها یش ، گزارش نوشت . از این میان کتاب " از راه زمین به هندوستا ن"، در من باز می شود .

1- Great Kavir Depression
2- Hedin Sven 1865- 1952
... سفری که من الان از تهران آن را شروع می کنم ، هرگز قرار نبود که سفری برای کشف کویر باشد ، زیرا ، قسمتها یی از ایران که من قصد گذر از آن را دارم ، تا حدی شناخته شده است ؛ برای تمامی قسمتها ی این منطقه ، نقشه هایی در دست است که بویژه بوسیله مسافران انگلیسی و روسی تهیه شده است . جها نگشا یا ن در زمان باستان ، با لشگرها ی بیشمار از این سرزمین گذشته اند .من در حقیقت به تمام این سفر به چشم درسی از جغرافی نگاه می کنم .
خدمت کارانم را معرفی می کنم :
_ میرزا عبدالرسول ، مرد 35 ساله ای که زن و دو بچه را در تهران جا ی گذاشت و وظیفه ی اصلیش منشیگری من است ؛ آشپزخانه و پذیرایی نیز به عهده ی اوست . میزا ، آدمی است ساکت و کم حرف و وظایفش را با صداقت به موقع انجام می دهد .
_ ابوالقاسم هم اهل تهران است . او چهل ساله و متاهل است ؛ بغداد ، کربلا،نجف،بصره بوشهر،شیراز ، اصفهان، رشت و تبریز را نیز دیده است . مردی است بلند قد ، با ریشی و سبیلی سیاه چون سردسته ی قوی هیکل دزدان ؛ اما ، از انگلیسی های زیادی گواهی نا مه های خوبی دارد . او نسبت به پول من ، خسیس نیست و همین که بنا شد برای خودش و همکارانش ، خوراک کویر را تهیه کند ، بکار خود خیلی آشنا بود .
_ برای نگهداری از شتر ها ، سه نفر استخدام شدند : نفر اول مشهدی عباس است ، که کربلایی عباس هم به او می گویند . او تاتاری است از تبریز و یک کلمه فارسی بلد نیست .به مناسبت شغلش که ساربانی است سفر های دور ودرازی کرده است . او شتر ها را دوست دارد. آدمی است قوی جدی و قابل اطمینان . نفر یعد ، غلام حسین 27 سا له است ، از حوزه ی غرب "خور"، . او در "خور"، صاحب زن و بچه است ؛ همیشه خوسحال و قانع است .با تمام ِ کار خسته کننده ای که دارد، همواره راضی است . و نفر سوم حبیب الله از مهاباد اصفهان است ؛ 35 سال دارد و تقریبا سفر های زیادی کرده است .
همه ی همراهانم پیش از سفر از سر تا پا نو نوار شدند .
پیدا کردن شتر چندان آسان نبود . " هوتوم شیندلر"،جنرال کنسول و نوکر ایرانی سفارت انگلیس آرام نداشتند و هر روز تاتارها و فارس ها ، قطار های بلندی از شتر را به ما نشان می دادند .
بالاخره از تبریز سه تاتار با پنجاه شتر خوب پیدایشا ن شد . ما طبق عادت جاسوسی و کسب خبر معمول در ایران اطلاع یافته بودیم که این تاتارها شتر هایشا ن را بدلیلی مجبورند بفروشند . چهارده نفر شتر که بهتر از همه بود با استفاده از دامپزشک سفارت که یک هندو بود ، انتخاب شد .برای جهارده نفر شتر 975 تومان ، یعنی 3400 مارک پرداختم ؛ خیلی گران .البته شتر های بزرگ هر کدام 100 تومن می ارزیدند .

۱۳۸۷ دی ۳۰, دوشنبه

پیش در آمد ِ گزارش سفر سه روزه


کاروانی از چهارده نفر شتر، سه ساربان و کاروانسالار که منشی و آشپزباشی هم داشت و زبان پارسی نیز می دانست ، در دوازدهمین روز از ماه دی سال 1285 خورشیدی ، به نیت کویر مرکزی ایران ، از تهران بار سفر بست و رفت .
و من ، در سپیده دم دهمین روز از آذرماه 1387 خیا می ، از پای بلند توچال ، به شوق " فرونشست کویر بزرگ"، بار بستم ورفتم ؛ بوقت بیرون پریدن خورشید از چاک پیراهن سیاه شب .
کوله بارم سبک بود و شنیده ها و خوانده هایم از کویر از هم گسیخته ؛ پاره پاره در زمان .
...
صدای خفیف و زوزه مانندی از میان تلماسه ها – تپه ها ی شنی – شنیده می شود . این آوای شبانه ی کویر است ؛ آواز جشن یک شب دیگر است . هزاران سال است که این نوا ، بی هیچ آرامشی در فضا رقصان است . این آواز سرد شدن ریگ ها و بهم مالیده شدن آنها ست .
...
انجمنی که دور آتش نشسته است ، شام معمول خود را می خورد واقعا با شکوه است . آنها می خندد و حرف می زنند و زندگی را پر ارزش می یابند ؛ چپق ها ی شان را روشن می کنند و با کاغذ روزنامه برای خود سیگار می پیچند ؛ و بعد دو باره با همان اشتهای خیلی زیادشان ، نان و روغن می خورند .
کاروان بیست شبانه روز است که در راه کویر بزرگ است ؛ اتراق کرده اند و بارویی از بار سنگین درست کرده و در میان آن در زیر پا لتوهایشان ، در کنار آتش خود را ول داده اند . در بیرون این بارو ، شترها در دو دایره ی کاملا فشرده همدیگر را گرم می کنند . شدت سرما منفی 14 درجه است . مه غلیظی همه جا پهن است ؛ میرزا ، از یک کتاب مذهبی ، برای دیگران افسانه می خواند . نور آتش جرقه زنان و سرخ گونه به اطراف تابیده می شود .
...
خورشید ِ تازه برخاسته، در افق بالا آمد . رنگ ها صاف اند و خط ها ، همه تابا ن . در این هوای آرام و پاک صبگاهی، صداها تا دور ها می دود . آهنگ زنگوله های آویزان بر گردن مواج شترها ، دلنواز است .
کاروان ما از تابلو های فرو رفته در کناره راه ، سان می بیند . کاروانیان ، خواب ناتمام شب قبل را "دهن مزه " می کنند ؛ در خود فرو رفته و مچاله شده اند ؛ هم در خواب و هم در بیداری . کاروانسالار ما، نگاه بدور دارد .
پس از هفت ساعت چرخیدن . لغزیدن ، سر خودن و در جا زدن ، به پای جنوبی بلند "دره انا ر"،می رسیم ؛ و چنگ به دامن پر چین "انارک"، می اندازیم و می ایستیم .

کاروانیان یکصد سال پیش نیز به پای بلندی های "عشین "، رسیده اند و کوه بلند "دره انا ر"، را با نگاه به جنوب پیش رو دارند .
"پیر سنگ" 570 میلیون ساله ی پر چین و چروک ، از هم گسیخته است ؛ از درز و شکاف هایش گازهای درون قلب تپنده ی زمین ، بیرون پریده و "کانسار " ، تولد یافته ا ست .
ما نگاه بسوی شمال داریم و کاروانیان به جنوب . "پیر سنگ"، بلورین است و نگا هها ، بهم می رسند و یکی می شوند .زمان در من باز می شود : 570 میلیون سال ، 100 سال ، 7 ساعت و لحظه ای قبل ؛ مفهومی که هیچگاه انسان بطور کامل آن را درک نخواهد کرد .و من ، حداکثر امیدواری ام این است که از زمانی که در اختیار دارم بهترین بهره را ببرم .

زمان را چگونه اندازه می گیرند ؟ درازا، حجم ، جرم یا انرژی ؟ می گویند همه ی پدیده ها ی مادی جهان پیرامون ما در برابر انسان تسلیم شده اند . اما زمان ، یک استثنا ء است . نمی توان تکه ای از زمان را برید و آنرا با تکه ای دیگر که از جایی دیگر تهیه شده مقایسه کرد . ما خود ِ زمان را اندازه گیری نمی کنیم ، بلکه مظاهر و تجلیات زما ن را از راه گزینش یک پدیده ی طبیعی ، اندازه می گیریم .
زمان در این سفر بر ما کوتاهتر شد از زمان رفته بر کاروان یکصد سال پیش . اگر با هواپیما به "انارک"، می رسیدیم ، زمان باز هم کوتاهتر می شد . اگر با سرعت نور حرکت کرده بودیم ، درست در همان لحظه که از تهران بار سفر بستیم ، باز می گشتیم . اگر می توانستیم با سرعتی سریعتر از نور حرکت کنیم ، قبل از آنکه تهران را ترک کنیم ، بدان باز می گشتیم ؛ و این ، همان تفسیر بر جسته ترین نکته ی نظریه ی نسبیت است ، که انکار اندیشه ی زمان بدانگونه که بشر از زمانی که وجود داشت و فکر کرد و در باره ی آن اندیشید ، می باشد .
...
دل آشوبه دارم . به دیدار "پیر سنگ "،دودمان ایران زمین آمده ام . با دستی که خا لی است .
رضا تا با ن –آذرماه 87

۱۳۸۷ دی ۲۸, شنبه

پهنه ی ویران شده ی بم ، ناشی از تکانهای نیرومند زمین

بم، فروریخت
گویی تجربه ها ی طبیعی و انسا نی مردمان ایرانزمین، تنها بدرد سرزمین های دیگر می آید تا از اشتباهات ما پند گیرند .
گزارش اولیه
بزرگترین شهر خشتی جهان در هم ریخت
شور بختانه اینکه زمینلرزه ی بم در ساعت 5:28:9 به وقت محلی در بامداد جمعه روز پنجم دی ماه سا ل 1382 خورشیدی ، هنگامی که مردم در خواب بودند رویداد .
زمینلرزه ی بم پر خسارت ترین زمینلرزه در تاریخ ایرانزمین پس از رویداد زمینلرزه ها ی:
_25 شهریور ماه 1357 - 16سپتامبر 1978- طبس گلشن با بزرگی امواج درونی 7/4 و امواج سطحی 7/ 6 و شدت I=X
_31 خرداد ماه 1369 -20 ژوئن1990 – رودبار –تارم، با بزرگی امواج درونی4/6 و امواج سطحی 7/7 و شدت I=X . با کشتار 40000 و زخمی شدن 60000 نفر و بی خانمانی بیش از 500000 نفر ، ویرانی سه شهر و 70 روستا .
بود .
...
باروی بم ، میراث فرهنگی بر جای مانده از 6هزار سا ل پیش ، در گام بازسازی آثار بجای مانده از رنج های انسانی بود ، که در هم ریخت . در این مکان ، اعما ل قهرمانانه و غم انگیز ، آینه ی تمام نمای گذشته و حال بود .
تپه بیدرون ، در 10 کیلومتری شهر بم و آثار " تل آتشی"، واقع در " دارستان"، به فاصله ی 30 کییلومتری شما ل شرقی بم ، یعنی کهنترین آثار تمدن یافت شده در پیرامون بم ، نیز در هم می ریزد . این آثار متعلق به هزاره ها ی چهارم تا دوم پیش از زایش "حضرت مسیح "، بود .
...
شهر بم ، با بلندی متوسط 1067 متر از رویه ی دریا ، بر پهنه ای آبرفتی جوان ، تکیه بر پادگانه ای پست دارد . بم ، در کنار شما ل باختری "فرونشست زمین "، که 140 کیلومتر درازا وپهنا یی به میا نگینی 30 کیلومتر دارد ، آرمیده است . " نشست و گود شدگی زمین "، از 5/2 میلیون سا ل پیش از این آغاز شد و تنها حدود 10000 سا ل قبل بود که آرامش نسبی یافت .
...
گسله ای اساسی با نام "گسله بم"، از پای بلندی های 65 میلیون سا له شهر بم با راستای شمالی-جنوبی می گذرد . این گسله پس از آخرین جنبش خود جوش خورده است . با انباشت تنشها بطور موضعی ، از مقاومت سنگها ی نهفته در پوسته ی زمین ِ بم فراتر می رود . آیا گسیختگی در راستا ی گسله ی بم و دیگر گسله ها ی ریز ودرشت پیرامون آن رخ داد؟
سنگها ی پنهان در زیر آبرفتها ی جوان شهر بم و پیرامون آن در ژرفای 38-36 کیلومتری بتدریج، کمانی شکل ، خم می گرددو بناگاه پس می جهدو به شدت بخود می لرزد ؛ و دوباره ، سکون نسبی می یابد . بم خفته در هم فرو می ریزد ؛ خم می شود و می شکند.عقربه ها ی ساعت ، از چرخش با ز می ایستد . واکنون ، باغ ویران است و مرغان بی نوا ، ایوان ، تهی است .
تنها دریک خوابگاه دانشجویی در بم ، بیش از 400 نفر مدفون شدند ؛ فقط سه نفر از زیر آوار خارج شدند ؛آنها نا له های یاران همکلاس خود را شنیدند که تا شب به گوش رسید . شب از نیمه گذشت . جوانان نیز خفتند . خاموش شدند. افسوس . - ای خدا، سرخوشان عشق را نالان مکن. –
...
می گویند بدترین رویدادها ی ویرانگر زمینلرزه ای ، در زمین ها یی که از ته نشست ها ی جوان همچون : ماسه ، فورش و رس شکل کرفته اند اتفاق می افتد . در این زمین ها ، میزان کشسا نی و خم شدگی و نیز استحکام به اندازه ای که باعث کاهش شتاب های تولید شده باشد ، نیست .
تنها جنبشی اندک – حتی کمتر از چند سانتی متر – در روی گسله ی بم ، به تکا ن ها ی شدید و ویرانگر بدل می شود . انرژی انباشته شده بوسیله ی حرکات پی درپی رشد فزاینده می یابد و از محیط های جامد و مایع و گاز "کره ی زمین "، می گذرد و تقریبا در تمامی پوسته ی نازک سیاره مان ، رخ می نماید .بدین سان در ردیف اول زمینلرزه ی سترک ویرانگر هزاره ی سوم ، جای می گیرد .
...
بم در انتظار فاجعه بود . تلاش برای صنعتی کردن این منطقه ی عقب مانده ، موجب افزایش جمعیت و در نتیجه ، کمبود مسکن شد .خانه های ارزان قیمت بساز وبفروشی شتاب یافت .آیا بسیاری از ساختمان ها ، حتی بدون زمینلرزه هم فرو نمی ریخت ؟
...
شهر بم بین سال های 1370-1343 خورشیدی _ 1991-1963 _ در بیش از 40 زمینلرزه ، بخود لرزیده بود . حتی زمینلرزه هایی به بزرگی 5/7-7 که در فاصله ی 145 کیلومتری شمال باختر بم رخ نمود ، شهر این چنین در هم نشد . – مگر نه اینکه اینبار ، کانون زمینلرزه ، بر مرکز شهر انطباق یافت و " مرکز زمینلرزه شد ؟-
...
شب هنگام ، کهکشا نها در ایرانزمین که اکثرا بیش از 3000 متر از رویه ی دریا بلندی دارد ، روشن تر وپرفروغ تر از زمین های پست و مه آلود می درخشد . ایرانزمین ، هرگز حتی یک روز هم بدون آفتاب نبوده است . رضا تا با ن - خورشید روزی از ماه دی 1382- تهران

ایلات ایران

در کوشه کنار ایران زمین و بویژه در دامنه ی بلندی ها ی زاگرس، ایلا ت که بخش قابل ملاحظه ای از مردم ایران اند زندگی می کنند ؛ و با افسوس ، هنوز بخش مهمی از ویژگی آنها ، در هاله ای از تاریکی است .
کتا ب هایی که در دو سه قرن پیش بوسیله ی ماموران سیاسی و سیاحان وتجار خارجی نوشته شد ، در مواردی بطور مستقیم و یا غیر مستقیم به ایل های ایران اشارههایی شده است . در این نوشته ها باسامی خوانین و روسای ایلات و طوایف و شگفتی های لباس و عادات و رشادت ها و دلاوری ها ی عشایر پرداخته شده است . تاریخ بختیاری "سردار اسعد بختیاری "،بختیاری ها ، تالیف ملکومیان – چاپ بصره 1954- ، سفر هایی بایزان و کردستان نوشته ی ایزابل بیشاپ –چاپ لندن1891- وکتاب علف نوشته ی مریان کوپر –چاپ نیویورک 1925- که بوسیله امیر حسین ظفر ایلخان بختیاری با عنوان – سفری بسرزمین دلاوران- ترجمه شد و... از این گونه است .
کوپر در89 سال پیش ، بمنظور فیلم برداری از کوچ ایلا ت ، به ایران آمد . سپس به یاری حافظه و یادداشتهای روزانه ی خود کتابی هم نوشت . کوپر بمدت 46 روز همراه طایفه ی "بابااحمدی"کوچ کرد . از گرمسیر بسردسیر رفت . این کتاب بیان پیکاری است که دایما بختیاریها و نیروهای طبیعت برسر علف در جریان است .
کوپر با لحنی حما سی چگونگی عبور طایفه ی "بابااحمدی"،و رمه ها یشانرا از رود کارون چنین بیان می کند:
..." گذشتن از این رودخانه واقعا جنگی است که به بزرگی آن در مبارزه با دشواری طبیعت، نبردی نمی توانم تصور کرد "... کارون در این نقطه یک کیلومتر عرض دارد ؛ آب آن در اثر ذوب شدن صد ها قله ی کوهستان بوجود آمده در بستر سنگلاخ و سراشیبی رویهم می غلطد و جلو می رود ، وازسردی به یخ می ماند . رودخانه پراز گرداب ها و جریانهای تند و خطرناک است . آب با شدت از کناره ی سنگها و لبه های تیزصخره ها فرو می ریزد . نه پلی و نه قایقی در کار است . در یک طرف 5000 نفر ایلیا تی با باروبنه ومایملک شان و قریب نیم میلیون چهار پا هایشان قرار دارند . تعداد بیشماری زن و بچه و نوزاد همراهشان است .حیوانات هم در فصل بهار ، بچه دارند؛ همه ی این موجودات باید بسرعت و بدون قایق از این آبهای خطرناک بگذرند .

ایل بختیاری از زمانی بسیار دور در حوادث و رویدادهای سرزمین ما نقش عمده ای بر عهده داشتند ، و اگر سرزمین و قلمرو جغرافیایی بختیاری ها را مورد توجه قرار دهیم و نقش آنان را در ادوار مختلف تاریخ ایران بنگریم ، متوجه خواهیم شد که از دوران حکمروایی اولین دولت ایرانی ، یعنی ایلامی ها و پس از آن در هزاره ی اول پیش از میلاد و سرانجام دولت ها ی هخامنشی ، اشکانی ، ساسانی و پس از آن نیز سرگذشت این مردم ، قسمتی از سرگذشت و تاریخ پرنشیب و فراز ما و میهن ما را تشکیل وی دهد .
بختیاری ها ، گاه بعنوان رزم آوران پارسی در سپاه هخامنشیان و گاه بعنوان هنرمندان دوره ی اشکانی و سازندگان آثاری چون مجسمه ی بزرگ برنزی و سرانجام در قرن های اخیر بعنوان پیش قراولان فتح قندهار در سپاه نادر و مجاهدین مشروطه بسرداری سردار اسعد ، مورد توجه فرار دارند . از نظر قدرت تولیدی در زمینه ی محصولات دامی نیز همیشه از انها بعنوان یکی از بهترین دامداران ایرانی یاد شده است .

چهل سال بعد از کوپر ، یعنی در سال 1344 خورشیدی ، محققان ایرانی بمیان همان طایفه ی بابااحمدی می روند و کتاب " بامدی ، طایفه ای در بختیاری"، ره آورد سفر آنهاست ."بامدی"، تلفظ محلی بابااحمدی است .
اگر خواننده پس از مطالعه ی کتاب کوپر به مطالعه ی "بامدی ، طایفه ای از بختیاری " بپردازد ، یکباره از اوج تخیلات دل انگیز به پستی تلخ واقعیات فرو می افتد. آن دلاورانی که پای برهنه از کوههای پر برف و از کناره ی پرتگاهها ژرف می گذرند و خود و زن و بچه ی خویش را به امواج پر خروش رودخانه می سپارند تا بساحل دیگر رسند ، مبدل به عشایری می شوند که از بد "حادثه "، و عدم توجه ، با پای پیاده و شکم گرسنه ، دست زن و بچه ی علیل خود را گرفته بخاطر چند راس گوسفند و چند من گندم ، راه کوهستانی گرمسیر و سردسیر را طی می کنند .

هنر دینی در فرهنگ ایران

در سراسر تاریخ ایران رابطه ای خا ص و نزدیک بین هنر و انضباط و تربیت معنوی مربوط به دینی که در هر زمان بر ایران حکمفرما بوده ، وجود داشته است .بهمین دلیل در دامن فرهنگ ایران امتیاز دادن بین هنر دینی و هنر سنتی که اولی قسمتی از دومی بشمار می رود ، امری آسان است .
از آنجا که هنر دینی نردبانی است که عالم محسوس را به عالم ملکوتی و معنوی متصل می سازد ، از دینی که بآن مرتبط است تفکیک نا پذیر است . می توان بطور منطقی از هنر دینی هند و یا بودایی یا اسلامی بحث بمیان آورد ، ولی مثلا نمی توان از هنر دینی هندی صحبت کرد ؛ اگر مقصود ازهند و هندی فقط سرزمین و مردمی باشد و نه دینی خاص که در آن سرزمین ظهور کرده است .
این را نمی توان انکار کرد که صور و رموز هنری در برخی موارد از دینی به دینی دیگر انتقال می یابد ، ولی روحی که از درون بر این صور و اشکال می دمد ، در این جریان تغییر می یابد . هم اسلام و هم مسیحیت بیزانتی ، فنون معماران ساسانی را در ساختن گنبد اقتباس کردند ، ولی ساختمان های گنبد داری بوجود آوردند که جلوه گر و سبک مختلف هنری است . همچنین هنر اسلامی بسیاری از اشکال و صور هنری ایران قبل از اسلام و آسیای مرکزی را در خود جذب کرد ، ولی این صور و اشکال را توسط روح اسلام تغییر و تبدیل دادو از آنها بعنوان مصالحی در ساختمان بکار برد که طرح وسبک آن کاملا اسلامی است .
بیشتر آنچه از هنر قبل از اسلام باقی مانده یا دینی است یا سلطنتی و از آنجا که سلطنت همواره در ایران جنبه ی مذهبی و آسمانی داشته است ، هنر شاهانه و اشرافی نیز رابطه ای نزدیکی با جهان بینی مزدایی داشت .
"آرتور پوپ "،دانشممند معروف و متخصص هنر ایران پیشنهاد کرده است که تخت جمشید به صورت قصری برای مراسم مذهبی ساخته شده و هدف از ساختن آن صرفا جنبه ی سیاسی نبوده و بهمین دلیل طرح معماری و باغهای آن بصورت یک "طلسم" و "طرح رمزی"، در آمده بود که بسوی یک مرکز درونی بسته می شد و بهشت وعالم ملکوت را بیاد می آورد .
در ایران قبل از اسلام می توان بنای آتشکده و موسیقی و شعری را که هنگام مراسم عبادت زردشتیان خوانده و نواخته می شد و لباس طبقه روحانی را که از آن تصاویری باقی مانده است ، در زمره نمونه هایی از هنر دینی دانست .
...
سرچشمه ی موسیقی ایرانی در موسیقی ملل قدیم آریایی است و این موسیقی شبیه به آن موسیقی یونانی است که در زمان فیثا غورس وجود داشت . منبع موسیقی بعنوان یک هنر اجتماعی و دسته جمعی در اسلام باعث شد که این موسیقی به درون نگرد و جنبه ی عرفانی و تاملی یابد . بعلت محتویات این و رابطه ی آن با شعر عرفانی، که همواره بوضعی تفکیک نا پذیر وجود داشته ، موسیقی ایرانی بصورت وسیله ای نیرومند برای وصال به احوال عرفانی که عارف در سیر و سلوک به آن دست می یابد ، در آمده است . اتفاقی نیست که طی قرون ، اکثر موسیقی دانان ایرانی از اهل تصوف بوده اند .
آن هنر ایرانی که از همه بیشتر به نمایش آ ئینی و دینی سایر تمدن ها شباهت دارد ، تغزیه است که مخصوص مذهب تشیع است . معمولا تعزیه ، صحنه های حواد ث غمگین کربلا را مجسم می سازد ولی گاهگاهی موضوع های دیگر نیز مورد استفاده قرار می گیرد . از ویژگی اصلی تعزیه این است که بیننده به اندازه هنر پیشه ی قسمتی از نمایش است و هر دو دسته ،هم هنر پیشه و هم آنانی که شاهد اعمال و هنرمندی او هستند با تمام جسم و روح خود در حوادث تاریخی و دینی که بر روی صحنه ی نمایش تکرار می شود شرکت می جویند . این امردرمورد سماع نیز کاملا صدق می کند . انسان نمی تواند در مجلس سماع بدون هیچگونه آمادگی معنوی حضور یابد و صرفا ناظر باشد و حتی باید اضافه کرد که وجود چنین شخصی خود ماهیت و معنی سماع را بکلی دگرگون می کند و سماع واقعی را نا ممکن می سازد .
...
هنر ایرانی بطور کلی و هنر دینی ایرانی بویژه ، میراثی با غنایی باور نکردنی ، برای ما بر جای گذاشته است . ایرانیان، با استعدادو ذوق هنری فراوان خود موفق شده اند هنری بوچود آورند که در عین حال معنوی و خوش آیند حواس ظاهری است ؛ هنری که هم زیبایی های جهان و هم گذران بودن و فانی شدن آن را نشان می دهد ؛ این میراث هنوز برای اکثر ایرانیان ، واقعیتی زنده است و برای تمام جهان ارزشی بی اندازه دارد . بر ما است که آ ن را پاسداری کنیم و از گزند زمانه و هوا و هوسهای زود گذر این عصر بی ثبات محفوظش داریم .